تغيير رنگ
  • Default color
  • Brown color
  • Green color
  • Blue color
  • Red color
تغيير طرح بندي
  • leftlayout
  • rightlayout
تنظيم اندازه متون
  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size
سفارشي سازي صفحه
صفحه اصلی مقالات مرتبط اخبار و جامعه تحقيق و توسعه مفاهیم،محتواو ماهیت علم سیاست

مقالات

مفاهیم،محتواو ماهیت علم سیاست
مفاهیم ،محتوا و ماهیت علم سیاست مقدمه: تفکرسیاسی از عهد باستان همیشه همراه انسان بوده است و آدمی برای انجام کارها و حل مشکلات به نوعی از یک تفکر و تامل سیاسی استفاده کرده است .اما به شکل نظری و علمی این تفکر در غرب از یونان آغاز شد. ولی علم سیاست به عنوان یک رشته آموزش عالی در یکصد سال اخیر رشد یافته است . پیش از آن ، بررسی و توجه پی گیرانه سیاست در انحصار شهریاران ،سیاستمداران ،فیلسوفان و حقوقدانان بود. مردم در امور عمومی نقشی نداشتند و به سیاست و نظریه پردازی سیاسی هم چندان نمی پرداختند.(بنیادهای علم سیاست: عبدالرحمن عالم 1386 ص22) با گسترش شهرها و جوامع وبا پیدایش مکتبهای جدید از جمله دمو کراسی ، ناسیونالیسم ، لیبرالیسم و ... انحصار علم سیاست به پایان رسید و سیاست کاری همگانی شد بنابراین افکار عمومی اهمیت پیدا کردند و حکومتها و گروههای سازمان یافته و احزاب سیاسی و سعی در استفاده از این افکار و نظرات داشته، و همچنین در راستای پیشبرد برنامه های عملی خود و امکان دموکراتیک شدن فزاینده سیاست را فراهم آورند. امروزه دیگر همه اذعان دارند که سیاست و اقتدار سیاسی و قدرت سیاسی به مردم تعلق دارد و باید در راستای منافع توده ها عمل کند و علم سیاست به سنجش و ارزیابی نهادهای گوناگون سیاسی می پردازد تا در یابد آیا این نهادها قادرند منافع مردم را تامین کنند یا نه . با این توجه این مقاله سعی در بررسی مفهوم سیاست و علم سیاست ، قدرت و رابطه آن با سیاست و دانش واژه هایی همچون رفتار سیاسی و فرهنگ سیاسی دارد. هر چند که بررسی و مطالعه علم سیاست کاری است دشوار همانطور که یلینگ گفته: هیچ علمی به اندازه علم سیاست نیازمند دانشواژه های دقیق نیست. و به علت وجود نظرات و تعاریف مختلف و نبود توافق در مورد کاربرد دانشواژه های سیاسی( همچون سایر رشته های علوم انسانی) ،که حتی نام علم سیاست را هم در بر می گیرد. در نتیجه امید است که علم سیاست بتواند سرانجام دارنده معانی دقیق برای دانشواژه های خود باشد و شاید چنین وضعی برای علمی که در حال رشد است گریزناپذیر باشد. تعریف ، مفهوم و ماهیت علم سیاست : دانشواژه سیاست (politics) از واژه یونانی (polis، شهر) گرفته شده است از نظر یونانی ها سیاست ، دانش مربوط به امور یک شهر بوده است. اما " مفهوم شهر با polis یونانی تفاوت آشکار دارد. شهر ، به معنی جایگاه زیست مردمان را، در یونانی stay می نامیدند.polis در آغاز قلعه ای بود که در پای stay ساخته می شد. اما مفهوم آن تغییر یافت و به معنای جامعه منظم سیاسی به کار رفت. برخی از محققان می گویند که واژه polis در اسناد آتن بخصوص به معنای جامعه سیاسی یک کشور در ارتباط با کشور های دیگر،و یا به عبارت بهتر، به معنای شخصیت بین المللی کشور آمده و در برابر آن واژه دموس (ریشه دموکراسی)بر مجموعه سازمان داخلی یک کشوراطلاق می شده است". (سیاست ارسطو: ترجمه حمید عنایت 1364ص5)این معنی را سی لی نیز مطرح کرده و سیاست را علم شهرها نامیده است .(مقدمه ای بر علوم سیاسی 1923ص32) امروزه مفهوم سیاست از علم سیاست فراتر رفته است و واژه سیاست به مساَئل جاری حکومت و جامعه که ماهیت اقتصادی و سیاسی در مفهوم علمی دارند اشاره می کند." سیاست یکی از حقایق غیر قابل اجتناب زندگی بشر است .انسانها در هر لحظه از زمان به نوعی با مسائل سیاسی درگیر می باشند."(تجزیه و تحلیل جدید سیاست : رابرت دال ترجمه حسین ظفریان1364ص1)" تنها از راه روند سیاسی است که انسان می تواند امیدوار باشد زندگی خود را بر پایه خرد و کمال مطلوبها قرار دهد"(رابین استین : دانش سیاسی 1970ص2)پرکلیس یونانی در یک نوشته ای گفته است " آدمی که به کار سیاست نپردازد شایسته صفت شهروند بی آزار نیست ، بلکه باید او را شهروندی بی خاصیت بدانیم "زمانی که از علاقه یک شخص به سیاست صحبت می شود در واقع مقصود این است که آن شخص به مسائل جاری کشور از قبیل تجارت و اقتصاد ، تولید و مسائل مربوط آموزش و پرورش و کارگران و مسائل فرهنگی و کلا مسائل مربوط به قوای سه گانه و فعالیت گروهها و احزاب کشور توجه دارد. که در این معنی، سیاست فراتر از یک علم است و سیاستمدار کسی است که در این گونه مسائل شرکت و مشارکت فعال دارد. در سال 1948 در کنفرانس یونسکو جمعی از دانشمندان برجسته سیاسی از سراسر جهان ،علم سیاست را به جای علوم سیاسی برای نامیدن این رشته علمی پذیرفتند . که در گذشته برخی از متفکران این رشته مانند ارسطو، یلینک ، هنری سجوئیک و پل ژانت اصطلاح سیاست را بجای علم سیاست بکار می برند. برخی از پژوهشگران مانند پولاک علم سیاست را به دو جنبه نظری و کاربردی تقسیم کردند. و گتل هم سیاست کاربردی را زیر مجموعه علم سیاست می دانست.عده ای دیگر نیز از صاحب نظران در این عرصه معتقدند که علم سیاست به صورت مفرد وجود ندارد و همه علوم اجتماعی که با کارهای جامعه سازمان یافته بشری سرو کار دارد با نام علوم سیاسی خوانده می شوند و علم سیاست فقط یکی از آنهاست. بنا بر این نظر علم سیاست ،جامعه شناسی ،اقتصاد ،مدیریت ،اخلاق و مانند آنها همه علوم سیاسی اند واین علوم مرتبط و وابسته به هم هستند.(بنیادهای علم سیاست :عبدالرحمن عالم 1386ص25) پس با این وجود آشکار شد که در زمینه علم سیاست پراکندگی بسیار، از عقاید و نظرات صاحب نظران وجود دارد که این امر موجب آشفتگی ذهن می گردد. بنابر این برای تعریف علم سیاست اول به تعریف خود واژه سیاست از دیدگاه چند تن از صاحب نظران خواهیم پرداخت با این حال نظریه های مربوط به سیاست و تعاریفی چند از آنرا بدین شرح می آوریم: 1- سیاست هنر استفاده از امکانات است . یعنی اغلب برای فعالان سیاسی ممکن نیست به همه هدفهای خود برسند بنابراین باید اهداف خود را با قدرت خود متناسب کنند .هیچکس بیش از قدرت و امکانات خود نمی تواند در سیاست اعمال نفوذ کند و تاثیر گذارد. پس سیاست همه آن فعالیتهایی که مستقیم یا غیر مستقیم با کسب قدرت دولت ،تحکیم قدرت دولت و استفاده از قدرت دولت همراه است را گویند.( مقدمه ای برای سیاست :نولی 1990ص2و5و7) 2- نظریه دیگری بیان می کند : سیاست حکومت کردن بر انسانهاست (طبقه حاکم : کایتانوموسکا). سیاست رابطه ای است میان کسانی که حکومت می کنند و کسانی که بر آنها حکومت می شود،فرمانروا و فرمانبردار،و این رابطه مرکز زندگی سیاسی است .( حکومت بر انسانها: آستین رانی) 3- هارولد لاسکی: سیاست یعنی دانستن اینکه چه کسی می برد ،چه می برد،چه موقع می برد،چگونه و چرا می برد. 4- دیوید ایستون : سیاست توزیع آمرانه ارزشهاست. بطور خلاصه اگر بخواهیم تعریفی فراگیر از سیاست داشته باشیم می توان آنرا چنین بیان کرد: " سیاست رهبری صلح آمیز یا غیر صلح آمیز روابط میان افراد ، گروهها و احزاب (نیروهای اجتماعی )و کارهای حکومتی در داخل یک کشور و روابط میان یک دولت با دولتهای دیگر در عرصه جهانی است."( بنیادهای علم سیاست : عبدالرحمن عالم 1386ص30) سیاست در برگیرنده منافع هر یک از نیرو های اجتماعی است در صورت اختلاف میان آن نیروها، این منافع با یکدیگر برخورد پیدا می کند و در صورت اتحاد و همکاری میان آنها هماهنگ می شود و به تعبیری در صورت برخورد منافع یا تضاد منافع نیرو های اجتماعی با یکدیگر به کشمکش می پردازند و در صورت هماهنگی و اشتراک منافع با یکدیگر متحد می شوند که چگونگی رهبری و هدایت این برخوردها و یا هماهنگیها سیاست را پدید می آورد در واقع سیاست عرصه برخوردها و هماهنگیهای منافع و روابط نیروهای اجتماعی است. در پرتو این تعریف از سیاست اول به مفهوم و تعریف علم سیاست از دیدگاه برخی از صاحب نظران می پردازیم بعد یک تعریف کلی از آن ارائه خواهد شد : علم سیاست در واقع تحلیل و بررسی جنبه های سیاسی پدیده های اجتماعی است .این تحلیلها به انسان کمک می کند تا محیط اطراف زندگی خود را بهتر بشناسد و از میان مسائل مختلف پیش روی خود بهترین راه را انتخاب کند تا بتواند به مشکلات فائق آید. عده ای از متفکران مرکز ثقل تحلیل و بررسی علم سیاست را دولت می دانند و عده ای دیگر بیان می کنند علم سیاست با حکومت سرو کار دارد و گروه سومی هم تلفیقی از آن دو را می پذیرند. مانند پل ژانت که می گوید: علم سیاست آن بخش از علوم اجتماعی است که درباره بنیادهای دولت و اصول حکومت بحث و بررسی می کند. بنا به مقاصد اداره علمی کارها،دولت همان حکومت است.(زبان سیاست : هارولد لاسکی 1967ص131) به عقیده سجوئیک، علم سیاست جامعه های دارای حکومت را بررسی می کند یعنی جامعه هایی را که اعضای آن دست کم در مسائل معینی به اطاعت از دستورات برخی از افراد یا مجموعه ای از افراد که بخشی از جامعه اند خو گرفته باشند.( اصول سیاست : هنری سجوئیک 1920ص2) این تعاریف از علم سیاست به مفهوم سنتی بر می گردد امروزه از علم سیاست به عنوان در بر گیرنده بررسی سازمان غیر رسمی و رفتار سیاسی در جامعه نام می برند که ساختار حکومت و نیرو های سیاسی تاثیر گذار بر آن را نیز در بر می گیرد.( علم سیاست : رونالد روناک 1964ص2) بنابر این عرصه دانشی که علم سیاست می کوشد آن را در بر گیرد از دولت فراتر می رود. کاتلین معتقد است :علم سیاست بررسی جامعه سازمان یافته انسانی است و پیش از هر چیز جنبه های سیاسی زندگی جامعه را مطالعه می کند.(سیاست سیستماتیک: کاتلین 1962ص36)در یک نظر دیگر علم سیاست روابط سیاسی را که همزمان با گردهمایی انسانها بوجود آمده است را بررسی میکند.( هدف تئوری سیاست: برتران دوژونال 1963ص82)پس ما با این تعاریف در می یابیم که علم سیاست اکثر جنبه های اجتماعی و روابط سیاسی انسانها را در یک جامعه سازمان یافته بررسی می کند. عده ای از محققان مانند هارولد لاسول ،چارلز مریام ،ماکس وبر،برتراند راسل ،واتکینس و هانس مورگنتا تاکید دارند که قدرت، عامل اصلی و مفهوم اساسی علم سیاست است که همه شاخه های علم سیاست را به هم پیوند داده است . به عنوان مثال : لاسول در تعریف علم سیاست گفته است که : علم سیاست به صورت یک نظام تجربی عبارتست از مطالعه شکل گرفتن قدرت و سهیم شدن درآن است . وعمل سیاسی عملی است که براساس قدرت انجام گیرد . بنابراین پایان سیاست رسیدن به یک خط و مشی است سازش میان منافع متضاد بر حسب منافع و ارزشهای معینی که مشترک هستند. با این وجود بطور کلی میتوان علم سیاست را چنین تعریف کرد: علم سیاست ، رشته ای از آگاهیهای اجتماعی است که وظیفه آن شناخت منظم اصول و قواعد حاکم بر روابط سیاسی میان نیروهای در داخل یک کشور و روابط میان دولتها در عرصه بین المللی است.( بنیاد های علم سیاست : عبدالرحمن عالم 1386ص29) پس با شناخت این دانش اجتماعی و با آگاهی از اصول قواعد حاکم بر آن می توان به روابط میان افراد جامعه پی برد و چگونگی کارکرد انها را نیز آموزش داد و همچنین علم سیاست به کشف روابط میان دولتها و سیاست خارجی و همچنین آگاهی لازم درباره آنها می پردازد. موضوعات مورد مطالعه علم سیاست : در سال 1948 کمیته ای در یونسکو موضوعهای مرتبط و مورد مطالعه علم سیاست را چنین تشریح کردند: 1- نظریه سیاسی الف – نظریه سیاسی ب – تاریخ اندیشه های سیاسی 2- حکومت الف- قانون اساسی ب – حکومت ملی ج- حکومت منطقه ای د- اداره امور عمومی ه – وظیفه اقتصادی و اجتماعی حکومت و – نهادهای سیاسی تطبیقی 3- احزاب ، گروهها ، و افکار عمومی الف – احزاب سیاسی ب – گروهها و گرد همایی ها ج – مشارکت شهروندان در امور عمومی و حکومت 4- روابط بین الملل الف – سیاست بین الملل ب – سازمانهای بین المللی ج – حقوق بین الملل رویکردهای سیاست : پدیده های سیاسی را از دیدگاههای گوناگونی بررسی کرده اند که بطور مختصر در ذیل به آنها اشاره می شود الف – رویکرد حقوقی عبارتست از تفسیر پدیده های سیاسی از لحاظ حقوقی این رویکرد دولتها را به مثابه شخصی حقوقی می بیند و آنرا مجمعی برای تدوین و اجرای قانون می بیند .مهمترین ایرادی که به این دیدگاه وارد شده است این است که در این رویکرد به اهمیت نیروهای اجتماعی غیر حقوقی کمتر توجه می شود در واقع بررسی پدیده های سیاسی در این رهیافت یک جانبه است . ب – رویکرد اقتصادی از زمانهای قدیم این رویکرد بوده و ارسطو در این مورد معتقد بود که در تثبیت شکل حکومت ، ویژگی و توزیع ثروت عامل تعیین کننده است .در رابطه با این رویکرد گتل چنین بیان می کند: بطور معمول اکثر انقلابها رویارویی تهیدستان با ثروتمندان است . ( تاریخ اندیشه سیاسی: گتل 1924ص51) " قدرت بطور طبیعی و به ضرورت در پی ثروت می آید."( اقیانوس :جیمز هارینگتون 1956)و در این زمینه رابرت دال می نویسد: توزیع قدرت با توزیع ثروت برابر است. از طرفداران پرشور این رویکرد می توان از کارل مارکس نام برد که بر عامل اقتصادی تاکید فراوانی داشت که ابزار تحلیل وی ماتریالیسم دیالکتیک نامیده شد. مارکس عقیده داشت نیرویی که تاریخ جامعه بشری را حرکت و توضیح می دهد شرایط مادی زندگی و به ویژه شیوه تولید است و مبارزه طبقاتی همراه با تغییر در شیوه تولید است و سازمانهای سیاسی ، قوانین و فرهنگ جامعه را کسانی در اختیار دارند که ابزار وسایل تولید در دستشان است . وی معتقد بود که فقر نه ناگزیر است و نه حکمی الهی، بلکه از شرایط اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی زندگی مردم پدیدار می شود و طبقه حاکم مسلط از لحاظ اقتصادی ، به هیچ گونه تغییری علاقه ای ندارد و خودش هم آنرا تغییر نخواهد داد و به راحتی هم اجازه تغییر نخواهد داد. بنابراین تنها از راه یک انقلاب اجتماعی می توان طبقه استثمارگر را از موضع اقتدار کنار گذاشت و به یک جامعه ایده آل دست یافت. ج – رویکرد روانشناختی این رویکرد به مطالعه طبیعت بشر و رفتار سیاسی انسان می پردازد و بنیاد این مطالعات را لاول گذاشت و پیشرفت و بزرگتر شدن آن را لاسول سبب شد. در این زمینه واتکینس کوشید نشان دهد که سیاست شناس در وهله اول به رفتار مردم توجه دارد تا بفهمد آنها چگونه موجوداتی هستند و به عقیده وی فعالیتهای مردم واقعیت قابل مشاهده ای است که با استفاده از روشهای مشاهده تحت کنترل و تجربه می توان عواملی از جمله عوامل زیست شناختی را که وارد تصمیمات سیاسی آنها می شود جدا و اندازه گیری کرد. د – رویکرد هنجاری رویکرد سنتی به علم سیاست ، حقوقی ، تاریخی یا هنجاری و فلسفی بود . این رویکرد در برابر واقعیتها ، بر ارزشها تاکید می کند برخی از متفکران عقیده دارند که بررسی سیاست باید ارزشی هم باشد از نامدارترین نظریه پردازان این رویکرد می توان به اریک هگلین و لئو اشتراوس اشاره کرد. معتقد بودند که بررسی سیاست باید هدفی داشته باشد تا ما را به اقدام درست و انتخاب بهترین و اتخاد تصمیم درست در مورد زندگی بهتر با همنوعان توانا گرداندو بیان می کنند که برخی از ارزشها لزوما عالی اند و برخی دیگر به طور ذاتی فروتر و بهترین ارزیابی سیاسی آن است که این مجموعه را باهم ببیند. ه – رویکرد تجربی – علمی تمایل به استفاده از این رویکرد به بررسی و اندازه گیری کمی ، به رشد علم آمار و روانشناسی و مردم شناسی مربوط می شود . در این روش شیوه متداول این است که میان واقعیت و ارزش ، میان عین و ذهن تمایز مشخصی گذاشته می شود . از نظریه پردازان این رویکرد می توان به دیواید والدو و ربسون اشاره کرد. و – رویکرد رفتاری اهمیت این رویکرد پس از جنگ جهانی دوم شناخته شد و سیاست شناسان آمریکایی جانبداران اصلی آن بودند. در این رویکرد نکته اصلی توجه به رفتار سیاسی فرد است . دیوید ایستون یکی از نامدار ترین این رویکرد می گوید: رفتار سیاسی هم نشان یک تمایل فکری است و هم یک حرکت مشخص برای مطالعه علمی . همچنین در این زمینه رابرت دال رفتار گرایی را چنین توصیف می کند : کوشش برای تجربی کردن جنبه های زندگی سیاسی به کمک ابزارهای روش ، نظریه ها و معیار سنجش که قابلیت تبدیل شدن به احکام کلی ، قواعد و فرضیه های جدید در علوم تجربی را دارد امکان پذیر است. ( تفکر سیاسی معاصر:رابرت دال 1961ص126) ایستون عقیده دارد که در رفتار سیاسی خصوصیات قابل شناختی وجود دارد که می توان آنها را با تعمیمها یا نظریه های دارای ارزش توصیفی و پیش بینی باز شناخت . حتی اگر رفتار سیاسی همیشه یکنواخت نباشد ،آدمی از جنبه های خاصی در موقعیتهای متفاوت کمابیش به روال یکسانی رفتار می کند ، برای مثال هنگام دادن رای در انتخابات ادواری رای دهندگان به طور یکنواخت به شخص یا حزب سیاسی معینی رای می دهند. اگر این رفتار با جایگاه اجتماعی ، موقعیت اقتصادی ، وفاداری و مانند آنها پیوند یافته باشد الگویی پدیدار می شود.و تعمیم معتبر باید با توجه به رفتار مربوط ، حاصل شود و همه دلایل باید بر مشاهده مبتنی باشد.ایستون توضیح می دهد که فنون کسب و تفسیر داده ها را نمی توان مسلم فرض کرد . این فنون را باید خودآگاهانه سنجید و چنان پالایش نمود که برای مشاهده ، ثبت و تحلیل رفتار به عنوان ابزار دقیق پذیرفته شود. بطور کلی رفتار گرایان معتقند که پژوهشگر باید ارزشهای خود را از بررسیهایش جدا نگه دارد و یک پژوهش علمی سیاست باید نظم داشته باشد یعنی تئوری نگر و تئوری راستا باشد . و همچنین معتقدند که با فهم نظری رفتار سیاسی می توان این دانش را در مسائل زندگی بکار برد. متفکران این رهیافت معتقدند که علم سیاست با دیگر علوم اجتماعی پیوند دارد و فعالیتهای اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و دیگر فعالیتهای مربوط به انسان را نمی توان جدا از یکدیگر بررسی کرد زیرا پیوند درونی دارند و برای بررسی رفتار سیاسی یک فرد فهم بیشتری از چگونگی پدیده های اقتصادی ، فرهنگی و دیگر پدیده های اجتماعی ضرورت دارد. اگر رفتار سیاسی انسان به روشنی فهمیده شود دیگر نمی توان انسان سیاسی را از انسان اقتصادی ، اجتماعی ، و فرهنگی جدا کرد. فرهنگ سیاسی دانشواژه فرهنگ سیاسی را نخستین بار گابریل آلموند در علم سیاست بکار برد ساموئل براندر و آدام اولام نیز از پیشگامان کاربرد آن هستند. برای آشنایی مختصر با معنی و مفهوم فرهنگ سیاسی به تعاریف مختلفی که از سوی صاحب نظران این عرصه ارائه شده است در ذیل می پردازیم . آلموند: فرهنگ سیاسی الگوی ایستارها و سمت گیریهای فردی نسبت به سیاست در میان اعضای یک نظام است. بال : فرهنگ سیاسی ترکیب ایستارها ، اعتقادات ، شور و احساس و ارزشهای جامعه مرتبط با نظام سیاسی و مسائل سیاسی است. سیدنی وربا: فرهنگ سیاسی از نظام اعتقادی تجربی ، نمادهای معنی دار و ارزشهایی که معرف کیفیت انجام اقدام سیاسی اند ، تشکیل می یابد. بیر و اولام : جنبه های خاصی از فرهنگ عمومی جامعه بطور ویژه با چگونگی برخورد با حکومت و اینکه باید چه وظایفی را انجام دهد ارتباط دارد.این بخش از فرهنگ را می توان فرهنگ سیاسی نامید. لوسین پای : فرهنگ سیاسی مجموعه ایستارها، اعتقادات و احساساتی است که به روند سیاسی نظم و معنی می دهد و فرضیه ها و قواعد تعیین کننده حاکم بر رفتار نظام سیاسی را مشخص می کند. اریک روو: فرهنگ سیاسی الگویی از ارزشها ، اعتقادات و امتیازهای احساسی فرد است . رای مکردیس : فرهنگ سیاسی ، هدفهای مشترک و قواعد پذیرفته شده عمومی است . راس : فرهنگ سیاسی یک کشور از ایستارهای مشخصه جمعیت آن نسبت به ویژگیهای عمده نظام سیاسی –اجتماعی که در درون مرزهای آن وجود دارد، سرشت رژیم ،تعریف شایدها و نشایدهای حکومت و نقش مشارکتهای فردی و اتباع حکومت تشکیل می یابد. پس با تحلیل تعرفهای گفته شده از فرهنگ سیاسی این نتیجه را به بار می آورد که فرهنگ سیاسی دارای اجزای معینی است که عبارتند از: ارزشها ،باورها ، ایستارهای احساسی مردم نسبت به نظام سیاسی خودشان برای مثال ارزشهای سیاسی مانند برگزاری انتخابات آزاد و بی طرفانه و استعفای مقامات سیاسی در صورت از دست دادن اعتماد مردم و باورهای سیاسی در برگیرنده هنجارهایی مانند حق افراد بالغ کشور برای مشارکت در کارهای سیاسی و ایستارهای احساسی مانند رفتار مودبانه مسئولین سیاسی کشور لحن مکالمه ای بحثها و مباحثه. انواع فرهنگ سیاسی آلموند وپاول فرهنگ سیاسی را از سه راه دسته بندی کردند: 1- فرهنگ سیاسی محدود 2- فرهنگ سیاسی تبعه 3- فرهنگ سیاسی مشارکت فرهنگ سیاسی محدود: این نوع فرهنگ به کسانی مربوط است که از نظام سیاسی خود آگاهی چندانی ندارند، یا اصلا ندارند.این گونه افراد را در هر جامعه ای می توان دید ولی در جوامع سنتی و عقب افتاده شمار آنها بیشتر است .در فرهنگ سیاسی محدود توانایی مقایسه تعغییراتی که نظام سیاسی آغاز کرده است وجود ندارد و افرا د دستخوش انجماد فکری اند و هیچ انتظاری از نظام سیاسی ندارند.(سیاست و دموکراسی در پنج ملت :آلموند1963ص115) فرهنگ سیاسی تبعه: شهروندانی را که از نقشهای گوناگون حکومت ،مانند مالیات گیری و قانونگذاری آگاه هستند، تبعه سیاسی می نامند. این افراد از راههای نفوذ بر نظام سیاسی ممکن است اطلاع خاصی نداشته باشند و یا زیر بناهای جامعه را نشناسند. فرهنگ سیاسی مشارکت: این نوع فرهنگ در جوامع پیشرفته وجود دارد و در آنها مردم در زندگی سیاسی مشارکت می کنند .و مشارکت کنندگان سیاسی افرادی هستند که از ساختار و روند نظام سیاسی و خواستها و نظام سیاسی خود آگاهند و در کار تصمیم گیری دخالت می کنند. گذشته از این سه نوع فرهنگ ، آلموند و پاول در ضمن می گویند که فرهنگ سیاسی مختلطی نیز وحود دارد که افراد فرهنگ سیاسی محدود و تبعه را نیز می توان در مشارکت هم دید و یک فرد ممکن است هر سه جنبه را در خود ترکیب کند.که عبارتند ار: 1-فرهنگ سیاسی محدود –تبعه 2-فرهنگ سیاسی تبعه –مشارکت 3-فرهنگ سیاسی مشلرکت –محدود در این زمینه روزنبان معتقد است که غیر ممکن است که در جامعه های نو فرهنگ سیاسی یکدستی یافت شودو بجای آن ترکیبی از سمت گیریهای مختلف وجود دارد بطوری که فرهنگ سیاسی واقعی مخلوطی از عناصر مختلف است .وی فرهنگ سیاسی را این چنین طبقه بتدی می کند: 1- فرهنگ سیاسی مدنی: درجوامعی دیده می شود که که در آن قدرت و اختیار تصمیم گیری در دست نخبه ویژه ای است و توده ها به طور مستقیم در آن شرکت ندارند.و تمایلات خود را توسط نمایندگان خود بیان می کنند. این فرهنگ در جوامع دموکراتیک وجود دارد. 2- فرهنگ سیاسی غیر دینی: این گونه فرهنگ در جوامعی وجود دارد که در آن مردم توجهی به دین ندارند و عقلانی و تحلیلی رفتار می کنند. 3- فرهنگ سیاسی ایده ئولوژیک: این نوع فرهنگ در جوامعی وجود دارد که در آنها یک ایده ئولوژی خاصی تشویق می شود و مردم مجبور به پیروی از آن هستند. مانند چین و شوروی سابق و... 4- فرهنگ سیاسی همگن: این گونه فرهنگ در جوامعی وجود دارد که مردم آن جامعه در مورد هدفها و ابزارهای دست یافتن به آنها نظرات سیاسی یکسانی دارند. 5- فرهنگ سیاسی چند پاره: این نوع فرهنگ در کشورهایی وجود دارد که مردم آن درباره هدفهای سیاسی نظرات یکسانی ندارند. اینگونه فرهنگ سیاسی بطور عموم در کشورهای دارای نظام چند حزبی وجود دارد .مانند فرانسه و ایتالیا اهمیت فرهنگ سیاسی اهمیت فرهنگ سیاسی در این نکته است که با مطالعات مربوط به توسعه سیاسی ارتباط تنگاگی دارد.نظام سیاسی معینی از دیگر نظامهای سیاسی نه تنها برپایه ساختارها ،بلکه به واسطه فرهنگهای سیاسی موجود در آن ، تفاوت می یابد. متفکران توسعه سیاسی تشخیص داده اند که نمی توانند پدیده توسعه سیاسی را در کشوری توضیح دهند مگر اینکه فرهنگ سیاسی آن کشور را بررسی کنند.همچنین فرهنگ سیاسی برای بررسی رفتار فرد در نظام سیاسی معینی که در آن عمل می کند ، ابزار مفهومی ارزشمندی است . رهیافت فرهنگ سیاسی کمک می کند تا دانسته شود چرا جامعه های سیاسی گوناگون در مسیرهای متفاوت توسعه سیاسی حرکت می کنند یا چرا دچار برخی موانع اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی می شوند. به هر حال امروزه کاملا آشکار شده که فرهنگ سیاسی در شکل گیری توسعه سیاسی نقش مهمی دارد. نوشته شده توسط: جاوید قربان پناه دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت دولتی کتابنامه: بنیادهای علم سیا ست : عبدالرحمن عالم چاپ شانزدهم 1386 فرهنگ توسعه در ایران : دکتر حسن بنیانیان چاپ اول 1386
ارسال کننده
فهیمه پرکم
نویسنده
جاوید قربان پناه
آراء
1
ویژه
خیر
رتبه دهی به مقاله
1 رای
مورد علاقه:
0
نظر ها (1)
توسط:محسن، 2011.01.06
عالیست

سبد خرید شما


سبد خریدتان در حال حاضر خالی می‌باشد.

دسته بندی مقالات

آمار مقاله ها

3646 مقاله و 369 مجموعه

  • 1.jpg
  • 2.jpg
  • 3.jpg
  • 4.jpg
  • 5.jpg
  • 6.jpg
  • 7.jpg
  • 8.jpg
  • 9.jpg
  • 10.jpg
  • 11.jpg
  • 12.jpg
  • 13.jpg
  • 14.jpg
  • 15.jpg
  • 16.jpg
  • 17.jpg
  • 18.jpg
  • 19.jpg
  • 20.jpg
  • 21.jpg
  • 22.jpg
  • 23.jpg
  • 24.jpg
  • 25.jpg
  • 26.jpg

تماس با ما

تهران: فلکه دوم صادقیه، برج گلدیس، طبقه هفتم، واحد 721
تلفن: 47626486-021

تبریز: تقاطع خیابان منصور و بهادری، ساختمان سیمرغ، طبقه پنجم، شرکت تسهیل گستر
تلفن: 04135251447
فاکس: 04135251448

عضويت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه، آخرین اخبار کسب یار و کسب و کار را در ایمیلتان دریافت کنید.
کسب یار
مباحث عمومی کسب و کار


دریافت بصورت HTML؟

آخرین نسخه کسب یار

کسب یار خریداری شده خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.


کسب یار 4.1.0 نسخه نهایی
آخرین تاریخ بروزرسانی:
//