تغيير رنگ
  • Default color
  • Brown color
  • Green color
  • Blue color
  • Red color
تغيير طرح بندي
  • leftlayout
  • rightlayout
تنظيم اندازه متون
  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size
سفارشي سازي صفحه
صفحه اصلی مقالات مرتبط اقتصاد و بازرگانی اقتصاد بین الملل بحران مالی نمایش كدامین واقعیت است؟

مقالات

بحران مالی نمایش كدامین واقعیت است؟

آن گونه كه به ما نشان می‌دهند، بحران مالی جهانی شبیه یكی از آن فیلم‌های مزخرفی است كه كارخانه موسوم به «سینما» در قالب بمب‌های بسته‌بندی شده تولید می‌كند و به خورد خلایق می‌دهد(1) هیچ چیز از قلم نمی‌افتد، مو لای درز نمایش بحران نمی‌رود، بحرانی كه دم به دم بالا می‌گیرد و احساس آویزان بودن از نخ‌هایی نامرئی كه ما را همچون عروسك‌های خیمه‌شب‌بازی آلت دست خود كرده‌اند، نمایش مرموزی كه در آن همه جا یك جور است فرقی وجود ندارد بین بازار بورس جاكارتا و بازار بورس نیویورك، ضربدری در كار است كه مسكو را به سائوپائولو وصل می‌كند، همه جا یك آتش خانمان‌سوز است كه بانك‌ها را به ورطه نابودی كشانده – بگذریم از پیرنگ‌های هراس‌آور یكسان: جلوگیری از وقوع «جمعه سیاه» محال است، همه چیز در آستانه فروپاشیدن است، همه چیز فرو خواهد پاشید...
با این همه از سابقه نومید مشو: در پیش‌زمینه، با دیدگانی وحشت‌زده و میخكوب، انگار كه در فیلمی از یك فاجعه، دست كم شماری از افرادی قدرتمند را می‌بینیم – ساركوزی، پاولسن، آنگلا مركل، گوردون براون و دیگران – كه تلاش می‌كنند زبانه‌های آتش بحران پولی را خاموش كنند و ده‌ها میلیارد پول بی‌زبان را در «گودال» مركزی انبار كنند.
بعدا وقت خواهیم داشت كه بپرسیم این میلیاردها یورو از كجا آمده‌اند (این تازه اول داستان حماسی ماست)؛ سال‌های سال، به محض آنكه فقیران كمترین درخواستی می‌كردند همین شخصیت‌ها جیب‌های خالی‌شان را نشان می‌دادند و می‌گفتند یك سنت هم در بساط‌مان نیست. بگذریم! «بانك‌ها را دریابید!» این ندای دموكراتیك و بشردوستانه والا از دهان هر روزنامه‌نگاری و سیاستمداری كه بخواهید برون می‌آید. بانك‌ها را نجات دهید، به هر قیمتی كه شد! جا دارد روی این نكته انگشت بگذاریم؛ آخر قیمتی كه می‌گویند، اصلا بی‌اهمیت نیست.
بگذارید اعتراف كنم: وقتی با اعداد و ارقامی كه این روزها، به بحث گذاشته می‌شود روبه‌رو می‌شوم و مانند تقریبا هر كس دیگری، می‌بینم هیچ از معنای‌شان سر در نمی‌آورم (یك هزار و چهارصد میلیارد یورو؛ ببخشید، چه قدر؟)، خیالم راحت راحت می‌شود، آن وقت بی‌برو و برگرد به آتش‌نشان‌های‌مان اعتماد می‌كنم. هر چه باشد، مطمئن‌ام (و احساس می‌كنم) كه آنها كارشان را بلدند و بالاخره موفق خواهند شد. بانك‌ها تا بخواهی بزرگ‌تر از قبل خواهند شد، و در همان حال بعضی بانك‌های كوچك‌تر یا متوسط كه فقط در سایه مرحمت دولت‌ها روی پا مانده‌اند در ازای چندر قاز به بانك‌های بزرگ‌تر فروخته خواهند شد.
فروپاشی سرمایه‌داری؟ حتما شوخی می‌كنید! آخر، كی دلش می‌آید؟ اصلا كه می‌داند اینكه گفتید یعنی چه؟ بیاید بانك‌ها را نجات دهیم، بقیه‌اش با من، همه چیز ردیف خواهد شد. برای قهرمانان زبر و زرنگ فیلم – پولدارها، عمله‌اكره‌شان، طفیلی‌هاشان، آنانی كه به ایشان حسادت می‌ورزند و آنهایی كه مجیزشان را می‌گویند – پایان خوش و شاید اندكی اندوهگین، ردخور ندارد؛ حواس‌تان به وضع كنونی جهان باشد و انواع سیاست بازی‌هایی كه در آن جریان دارد.
به جای اینها، بیایید برویم طرف تماشاگران این نمایش، جمعیت مات و مبهوتی كه – قاتی كرده‌اند، سر در نمی‌آورند و دست‌شان به هیچ كاری و مداخله‌ای در وضعیت نمی‌رود – به این سر و صداهای مبهم و دور گوش می‌كند، انگار به صدای شیپور شكارچیان كه مرگ بانك‌های حاشیه‌ای را اعلام می‌كنند، كاری از دست این جمعیت بر نمی‌آید الا حدس و گمان‌پردازی درباره آخر هفته‌های ملال‌آور تیم كوچك متهور روسای حكومت‌های ما و از برابر چشمان این جمعیت سرگردان مدام اعداد و ارقامی بسیار بزرگ و مبهم عبور می‌كنند كه خود به خود مقایسه‌شان می‌كند با منابع و ذخایر خویش یا چه بسا، در مورد بخش وسیعی از آدمیان، با منابع و ذخایر ته كشیده‌ای كه شالوده تلخ و پر جرات زندگی خودش است. آنجا باید به دنبال حقیقت اوضاع گشت و فقط به شرطی قادر خواهیم بود به آن دست یابیم كه از پرده نمایش فیلم رو برگردانیم تا توده نادیدنی و پنهان كسانی را بنگریم كه این فیلم فاجعه و از جمله پایان خوش و شیرین آن (ساركوزی، مركل را می‌بوسد و كل جهان اشك شوق می‌ریزد)، برای‌شان چیزی به جز نمایش سایه‌ها نبوده است.
در این چند هفته اخیر، بسیار درباره «اقتصاد واقعی» (تولید و گردش كالاها) شنیده‌ایم و اقتصادی – چطور بنامیمش؟ غیرواقعی؟ موهوم؟ - كه سرچشمه همه مصیبت‌ها بوده است، چرا كه عُمالش «بی‌مسوولیت» و «غیرمنطقی» و «غارتگر» شده بودند – كسانی كه ابتدا از سر حرص و درنده‌خویی و سپس از روی هراس و وحشت، به توده اینك بی‌شكل سهام، اوراق بهادار و ارز سوخت می‌رسانند مثل روز روشن است كه این تمایزگذاری بی‌معنی است و عموما بلافاصله دچار تناقض می‌شود؛ كافی است توجه كنیم كه، با استفاده از استعاره‌ای ضد این، گردش پول و سفته‌بازی همچون «نظام گردش» سرمایه‌داری عرضه می‌شود. آیا قلب و خون را می‌توان از واقعیت یك بدن زنده كسر كرد؟ آیا سكته مالی می‌تواند كاری به سلامت كل اقتصاد نداشته باشد؟ همان‌طور كه می‌دانیم، سرمایه‌داری مالی همیشه – یعنی در طی این پنج قرن اخیر – مولفه اصلی و مركزی كل سرمایه‌داری بوده است در مورد مالكان و مدیران این نظام باید گفت این گروه بنا به تعریف، فقط «مسوول» سود و بهره‌اند، «عقلانیت»‌شان با معیار عواید و منافع‌شان سنجیده می‌شود و قضیه فقط این نیست كه ایشان مشتی غارتگرند، آنها باید چنین باشند.
به همین قیاس در موتورخانه تولید سرمایه‌داری هیچ چیز «واقعی‌»تر از آنچه در عرشه‌های ناوگان تجاری یا در دهلیزهای سفته‌بازانش یافت می‌شود نمی‌توان یافت. این عرشه‌ها و دهلیزها به هر تقدیر آن موتورخانه را به تباهی می‌كشند: اكثر چیزهای مخربی كه در این كارخانه مخوف تولید می‌شوند – آن هم فقط با هدف سود بیشتر و در جریان سفته‌بازی‌های پراكنده‌ای كه سریع‌ترین و مهم‌ترین قسمت این سود را رقم می‌زنند – زشت و بدقواره و ناجور و بی‌فایده‌اند و باید میلیاردها یورو خرج كرد تا مردم را به مصرف‌شان متقاعد كرد و برای این كار باید مردم را بدل كرد به بچه‌هایی لوس و ننر و تازه بالغ‌هایی ابدی كه در سرتاسر زندگی‌شان كاری به جز عوض كردن اسباب‌بازی‌هایشان بلد نیستند. بازگشت به «هسته واقعی» این نمایش نمی‌تواند حركتی باشد كه از سفته‌بازی «نامعقول» و «غیرمنطقی» بد به سمت تولید سالم و مطلوب برگردد. بازگشتی است به زندگی بلاواسطه و بازاندیشی شده همه آنانی كه در جهان ساكن‌اند. از این منظر است كه می‌توان سرمایه‌داری را بدون شانه‌خالی كردن [از بار مسوولیت] مشاهده كرد و از آن جمله آن فیلم فاجعه‌ای را كه هم اینك میخكوب‌مان می‌كند. حقیقت نه در این فیلم بلكه در تماشاگران آن است.
خب، اگر روی‌مان را برگردانیم و نگاه كنیم، چه می‌بینیم؟ چیزهایی ساده‌ای می‌بینیم كه دیر زمانی است با آنها آشناییم (و راستش را بخواهید معنای دیدن همین است): سرمایه‌داری چیزی به جز دزدی و راهزنی نیست، ذاتش نامعقول و غیرمنطقی است و توسعه‌اش لاجرم ویرانگر است. چند دهه كوتاه رونق و كامیابی‌اش كه به طرز وحشیانه‌ای نابرابرانه بوده همیشه به بهای بحران‌هایی تمام شده كه در آنها اعدام و ارقام نجومی ارزش [اضافی] محو می‌شوند و آنگاه: اردوكشی‌های خون‌بار به هر منطقه‌ای كه سرمایه‌داری از نظر سوق‌الجیشی یا مهم قلمداد می‌كند یا تهدید‌كننده و جنگ‌های جهان‌گیر كه برای درمان بیماری مزمن سرمایه‌داری لازم‌اند.
نیروی آموزشی و عبرت‌آموز تماشای این «بحران – فیلم» در همین جا نهفته است: در مواجهه با مردمانی كه به تماشای این فیلم حادثه‌ای ایستاده‌اند، آیا باز هم جرأت می‌كنیم به خودمان از بابت تحمل «سیستمی» ببالیم كه سازمان‌دهی زندگی جمعی انسان‌ها را به پست‌ترین سائق‌ها و محرك‌های بشری محول می‌كند – حرص، رقابت، خودخواهی بدون فكر؟ آیا می‌توانیم به ترنم سرودهای در ستایش «دموكراسی» ای ادامه دهیم كه رهبرانش مدام مشغول مزایده حساب‌های مالی شخصی‌اند، آن هم با چنان مصونیت قضایی كه ماركس اگر می‌دید شاخ در می‌آورد، همو كه با این همه صد و شصت سال پیش حكومت‌ها را «عمال سرمایه» تعریف كرده بود؟ شهروند عادی باید «درك كند» كه محال است بتوان كسری و كمبود تامین اجتماعی را جبران كرد، ولی واجب است كه میلیاردها پول بی‌زبان را در گودال مالی بانك‌ها انبار كرد! باید با اندوه بپذیریم كه هیچ‌كس دیگر در خیال هم نمی‌تواند مجسم كند كه می‌توان كارخانه‌ای را ملی كرد كه خوره رقابت به جانش افتاده، كارخانه‌ای كه هزاران كارگر را استخدام كرده؛ ولی مثل روز روشن است كه می‌توان بانكی را كه بر اثر سفته‌بازی بی‌پول شده ملی كرد!
در این فضای كسب و كار، هسته واقعی اوضاع را باید در این طرف بحران جست‌وجود كرد. آخر كل این صحنه خیالات و اوهام مالی از كجا آمده است؟ معلوم است، از این واقعیت كه در برخورد با «اعتبارها»ی معجزه‌گری كه جلوی دیدگان‌شان تاب می‌خورند، آه در بساط نداشتند و پول‌شان كفاف نمی‌داد، تو گویی با تهدید و عتاب مجبور به خرید خانه‌های آنچنانی می‌شدند.
اسناد بدهكاری این دسته از مردم بعدا به فروش رسید و در طی فعل و انفعال‌های عجیب و غریب با اوراق بهادار تركیب گردید و در ادامه، گردان‌هایی مركب از ریاضیدان‌هایی كاركشته، معجون تیره و تار حاصله را پدیده‌ای علمی معرفی كردند و همه این اوراق و اسناد و سفته‌ها در بازار، بر اثر مزایده‌های پی‌درپی، به گردش در آمد و روز به روز بر ارزش‌شان افزوده شد، حتی در دورترین بانك‌ها، بله، معیار و میزان مادی این گردش را می‌بایست در بازار مسكن می‌جستیم. فقط مانده بود بازار املاك و مستغلات ورشكسته شود و همین كه این معیار ارزش از اعتبار افتاد و به اعتبارهای مالی، بیشتر نیاز افتاد، خریداران كمتر و كمتر قادر به پرداخت وام‌های خود شدند و هنگامی كه سرانجام بالكل از پرداخت آنها ناتوان شدند، داروی تزریق شده به سفته‌ها و اسناد بدهكاری [یعنی همان اوراق بهادار] همه آنها را مسموم و زهرآگین كرد: آنها دیگر كمترین ارزشی نداشتند و به پشیزی نمی‌ارزیدند، اما خب، به‌نظر می‌رسد در این بده‌بستان هر دو طرف بازی بازنده‌اند: سفته‌باز (بورس باز) در قمارش می‌بازد و خریداران خانه‌های‌شان را از دست می‌دهند، خانه‌هایی كه مودبانه از آنها بیرون‌شان می‌كنند. ولی حقیقت این بازی را همچون همیشه باید در طرف زندگی جمعی مردمان عادی جست‌وجو كرد: در پایان، آنچه می‌ماند میلیون‌ها آدمی هستند كه دستمزد‌های ناچیزشان (و چه بسا دستمزدهای به صفر رسیده‌شان) بدین معناست كه مطلقا قادر به تهیه مسكن نیستند. ذات واقعی بحران مالی بحرانی در مسكن است و آنانی كه نمی‌توانند خانه‌ای پیدا كنند به هیچ‌عنوان بانكداران نیستند. همواره ضرورت دارد كه به حیات و هستی مردمان عادی برگردیم.
تنها كورسوی امید در این وانفسا درس عبرتی است كه مردمان (و نه بانكداران یا حكومت‌های خادم‌شان و روزنامه‌نگاران گوش به فرمان دولت‌ها) می‌توانند از این نمایش شوم و مخوف بگیرند.
این بازگشت به «هسته واقعی» ماجرا دو جنبه مرتبط با هم دارد. جنبه اول آشكارا سیاسی است. همان‌طور كه در فیلم پیداست، فتیش «دموكراتیك» صرفا غلام‌ غیور بانك‌هاست. نام واقعی‌اش، نام فنی‌اش، همان‌طور كه زمانی مدلل ساخته‌ام، «نظام پارلمانی سرمایه‌سالار» است. جا دارد، همچنان كه چندین تجربه سیاسی در 20 سال گذشته رفته‌رفته بر آن همت نهاده‌اند، سیاستی با سرشتی متفاوت را سازمان دهیم.
چنین سیاستی فاصله‌ای بس عظیم دارد – و بی‌گمان دیرزمانی خواهد داشت – با قدرت دولتی، اما [اینكه چقدر] فعلا مهم نیست. این فعالیت سیاسی در وهله اول دوشادوش همان هسته واقعی پیش می‌رود، با اتكا به اتحاد و هم‌پیمانی عملی میان همه كسانی كه بلافاصله‌تر از همه برای ابداع چنین سیاستی آماده‌اند: پرولترهای تازه رسیده از آفریقا و هر جای دیگر و روشنفكرانی كه میراث‌‌بر پیكارهای سیاسی چند دهه اخیرند(2). این اتحاد بر مبنای آن چیزی خواهد بالید كه آماده عمل و فعالیت در جای‌جای وضعیت خواهد بود و پذیرای هیچ قسم رابطه سازمانی، با حزب‌های موجود نخواهد بود و نه با آن نظام انتخاباتی و رسمی كه مایه بقا و حیات آن حزب‌هاست. و دست خواهد زد به ابداع انضباطی نوین برای آنانی كه هیچ ندارند، برای به‌كارگیری توانمندی سیاسی‌شان و خلق دورنمایی تازه از چند و چون پیروزی محتمل‌شان جنبه دوم ایدئولوژیك است. باید آن حكم قدیمی و نخ‌نما را ابطال كنیم كه می‌گوید زمانه ما زمانه «پایان ایدئولوژی‌ها» است. امروز می‌توان به روشنی دید كه یگانه واقعیت این پایان كذایی در این شعار خلاصه می‌شود كه «بانك‌ها را نجات دهید». هیچ‌چیز مهمتر نیست از ترمیم و تجدید شور اندیشه‌ها و پیكار با وضع موجود جهان از طریق پرداختن فرضیه‌ای عام و با یقین به [امكان خلق] وضعی سراپا متفاوت. در برابر نمایش زشت و وقیح سرمایه‌داری، هسته واقعی حیات مردمان را خواهیم نهاد، هسته واقعی هستی همه آنانی كه در تكاپوی راستین اندیشه‌ها درگیرند. مضمون رهایی بشریت به هیچ وجه قدرتش را از كف نداده است. بی‌شك، واژه «كمونیسم» كه دیرزمانی برای نامیدن این قدرت به كار می‌رفت، به تباهی و خودفروشی كشانده شده است.
اینكه امروز، محو آن فقط به سود مدافعان نظم موجود می‌آید، هنرپیشه‌های بی‌قرار این فیلم فاجعه اما ما كمونیسم را زنده خواهیم كرد، با وضوح و روشنایی نویافته‌اش این وضوح البته در ضمن، دیرینه‌ترین فضلیت آن است: همچون زمانی كه ماركس درباره كمونیسم گفت كمونیسم‌ «به بنیادرس‌ترین وجه ممكن با اندیشه‌های سنتی پیوند می‌گسلاند» و «اجتماعی را» به بار خواهد آورد كه در آن، رشد و تكامل آزاد هر كس پیش‌شرط، رشد و تكامل آزاد همگان است.» [مانیفست كمونیست: پرولترها و كمونیست‌ها»] پیوند گسلاندن كامل با نظام پارلمانی سرمایه‌سالاری، ابداع سیاستی همتراز با و دوشادوش هسته واقعی مردمان، حاكمیت «فكر»: اینها همه هست، تنها چیزی كه نیاز داریم روی گرداندن از فیلم بحران و تن‌سپردن به آمیزه تفكر زنده و كنش سازمان یافته است (همه آنچه نیاز داریم دست‌كشیدن از تماشای فیلم بحران و به پا خاستن است. !

پاورقی:
1- بدیو از واژه blockbuster استفاده می‌كند كه كنایه از فیلم‌های پر سر و صدا و بسیار پرفروش است كه مثل بمب صدا می‌كنند
2- لازم به یادآوری است كه بدیو درباره وضعیت فرانسه و كارگران فاقد اوراق كار (سن پی‌یر) سخن می‌گوید اما قرابت وضع ایشان با كارگران انكار ناكردنی است.

ارسال کننده
فهیمه پرکم
نویسنده
آلن - بديو
آراء
1
ویژه
خیر
رتبه دهی به مقاله
1 رای
مورد علاقه:
0

سبد خرید شما


سبد خریدتان در حال حاضر خالی می‌باشد.

دسته بندی مقالات

آمار مقاله ها

3646 مقاله و 369 مجموعه

  • 1.jpg
  • 2.jpg
  • 3.jpg
  • 4.jpg
  • 5.jpg
  • 6.jpg
  • 7.jpg
  • 8.jpg
  • 9.jpg
  • 10.jpg
  • 11.jpg
  • 12.jpg
  • 13.jpg
  • 14.jpg
  • 15.jpg
  • 16.jpg
  • 17.jpg
  • 18.jpg
  • 19.jpg
  • 20.jpg
  • 21.jpg
  • 22.jpg
  • 23.jpg
  • 24.jpg
  • 25.jpg
  • 26.jpg

تماس با ما

تهران: فلکه دوم صادقیه، برج گلدیس، طبقه هفتم، واحد 721
تلفن: 47626486-021

تبریز: تقاطع خیابان منصور و بهادری، ساختمان سیمرغ، طبقه پنجم، شرکت تسهیل گستر
تلفن: 04135251447
فاکس: 04135251448

عضويت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه، آخرین اخبار کسب یار و کسب و کار را در ایمیلتان دریافت کنید.
کسب یار
مباحث عمومی کسب و کار


دریافت بصورت HTML؟

آخرین نسخه کسب یار

کسب یار خریداری شده خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.


کسب یار 4.1.0 نسخه نهایی
آخرین تاریخ بروزرسانی:
//